محمد تقي جعفري

139

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

جواب گفتن خر روباه را كه توكل بهترين كسبها است كه هر كسبى محتاج است به توكل كهاى خدا اين كار مرا راست دار و دعا متضمن توكل است وتوكل كسبى است كه به هيچ كسبى ديگر محتاج نيست الى آخره ( ( 2425 ) ) گفت خر به از توكل بر ربى مىندانم در دو عالم مكسبى ( ( 2426 ) ) كسب شكرش را نمىدانم نديد تا كشد شكر خدا رزق ومزيد خود توكل بهترينِ كسبهاست زان كه در هر كسب دستت بر خداست كاى خدا كار مرا تو راست آر وين دعا هست از توكل در سر آر در توكل هيچ نبود احتياج فارغى از نقش ريع و از خراج ( ( 2427 ) ) بحثشان بسيار شد اندر خطاب مانده گشتند از سؤال و از جواب ( ( 2428 ) ) بعد از آن گفتش بدان در مهلكه نهى لا تلقوا بايدى تهلكه ( ( 2429 ) ) صبر در صحراى خشك وسنگلاخ احمقى باشد جهان حق فراخ ( ( 2430 ) ) نقل كن زين جا به سوى مرغزار مىچر آن جا سبزه گرد جويبار ( ( 2431 ) ) مرغزارى سبز مانند جنان سبزه رسته اندر آن جا تا ميان ( ( 2432 ) ) خرّم آن حيوان كه او آن جا رود كاشتر اندر سبزه ناپيدا بود ( ( 2433 ) ) هر طرف در وى يكى چشمه روان اندر آن حيوان مرفّه در امان ( ( 2434 ) ) از خرى او را نمىگفت اى لعين چون تو زان جايى چرا زارى چنين ( ( 2435 ) ) كو نشاط وفربهى وفرّ تو چيست اين لاغر تن مضطرّ تو ؟ ( ( 2436 ) ) شرح روضه گر دروغ وزور نيست پس چرا چشمت از آن مخمور نيست ( ( 2437 ) ) اين گدا چشمى و اين ناديدگى از گدايى توست نز بيگلر بگى ( ( 2438 ) ) چون ز چشمه آمدى چونى تو خشك ؟ گر تو ناف آهويى كو بوى مشك ؟ گر تو مىآيى ز گلزار چنان دسته گل كو از براى ارمغان ؟ ( ( 2439 ) ) زآن چه مىگويى وشرحش مىكنى چه نشانه در تو ماندهاى سنى